فصلها، تعیینکننده نیستند…
بهارِ آمدنت در پائیز بود
زمستانِ رفتنت هم…
کرختم، سنگینم
جاذبهی تو که نباشه، اسیرِ جاذبهی زمین میشم…
اندر خمِ کوچهی تو
هفت شهرِ عشق رو هم که بگردم، مثلِ تو پیدا نمیکنم
بودنت یا نبودنت، تفاوت در این است
بی تو، زندگی چنگی به دلم نمیزنه
بی تو، زندگی به دلم چنگ میزنه
اضافه، کم
در جملهی زندگیام…
“من”، حرف اضافهایست، که برای کامل شدن، تو را کم دارد
پ.ن: “حرف اضافه … در جملات … در کنار واژگان دیگر قرار میگیرد … حرف اضافه معنای مستقل ندارد “
بیا و بگیر…
کا بوس را از شبهایم، بوسه را از لبهایم
Search for a better way,To find my way home,To your smile
“خندهاش” برای شما یک کلمه است، برای من یک دنیا
من از آن روز که در بندِ توئم…
بی خودم در هوای رسیدنِ به تو…
در ستایشِ تو، یا چه کسی پستهای مرا میآفریند
از زیبایی، هر چه بنویسی زیبا میشود…
من تو را
از آنچه کلمات نشان میدهند
بیشتر دوست دارم…
در بازیِ زندگی…
کیشِ* من، تویی… ماتِ تو، منم
* کیش: آئین و دین
هیچ چیز جای خودش نیست
بجای بازی با دکمههای کیبرد و آفریدنِ کلمات…
دوست داشتم با انگشتهای تو بازی میکردم و احساس خلق میکردم
بودن یا نبودنت، مسئله اینست
با تو که باشم، زمان من رو میکشه… بی تو، من زمان رو
پر از تو، من
از تو، برای تو مینویسم… اگر تو نبودی من هیچ بودم، خالی بودم
سیاهی؟ فراموشش کنید
زیباتر از رنگِ چشمِ تو، رنگی نیست
عاشقت نباشم چون دوریم؟
خورشید، از پشت ابر هم روشنایی و گرما میده!